
دردودل عاشقان
دوستان قرار بود در اين قسمت از درد ودل عاشقان براي شما
بنويسيم
عزيزان امروز من ميخوام دردودل عاشقي رو بگم به نام شيوا...
خسته ي عشق
من خسته و بي هـــدف در كــوچه هـــاي غربت ســـر گـــردانـــم فـــضاي
شهر را غبار غربت وياءس فرا گــرفــتـه ديــگــر خــسـته شده ام به ديواري
سرد و سياه تكيه مي دهم اما سايه ام مرا كشان كشان دنبال خود مي برد
آخر مقصد و راه من كجاست هيچ كسي نيــست انــگار درايــن هــمــه بــا
هم غريبند همه همانند سايه اي ســيــاه با شـتـاب از كـنـار هم مي گذرند
و خود را در گورسـتــان تـاريـك خـانـه هايـشـان پـنـهـان مـي كـنـنـد و مــن
و سايه ام همچنان سر گردان زمان سالهاست كه در اينجا گم شده اسـت
و براي كسي مهم نيست كه دست شب چنان زغــال زمـيـن و آسـمـان را
سياه كرده است سايه ام مرا به زير اتاقي روشن مي برد انـگــار شـخصي
آنجاست كه به روشنايي علاقه مند است و پشت پنــجــره ايـسـتـاده و بـه
بيرون مي نگرد چشمانش برقي عجيبي از اميد دارد بــا چــشـمـانــــــــم
به او مي فهمانم به كمكش احتياج دارم تا با دسـتــش غــبـار غـربــت و
ياءس را از پيراهن روحم بتكاند پس عاشـقـانــه بــا او بــه راه مـي افــتــم
تــــــــا شــــــــب را نــــــــــا بـــــــــود كـــــــنــــــيـــــــــــم.
دوستان من منتظر نظرات و دردودلهاي ارزنده شما هستم،اگه كسي هم
حال دردودل داشت به من بگه منم باهاش دردودل كنم!
يادتون نره من منتظر نظرات و دردودلهاتونم......................
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید: