پنجره عشق پنجره عشق .

پنجره عشق

كجايي؟من بي تو....

كجايي اي رفيق نيمه راهم

كه من در چاه شبهاي سياهم

نمي بخشد كسي جز غم پناهم

نه تنها از تو نالم كز خدا هم

 

درسكوت دادگاه سرنوشت

عشق برما حكم سنگيني نوشت

گفته شد دل داده ها از هم جدا

واي بر اين حكم و اين قانون زشت

 

عاقبت يك روز مغرب محو مشرق مي شود

عاقبت غربي ترين دل نيز عاشق مي شود

شرط مي بندم زماني كه نه زود است و نه دير

مهرباني حاكم كل مناطق مي شود

 

دورم ز تو اي خسته خوبان چه نويسم؟

من مرغ اسيرم به عزيزم چه نويسم؟

ترسم كه قلم شعله كشد صفحه بسوزد

با آن دل گريان به عزيزم چه نويسم؟

 

تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب

بدين سان خواب ها را با تو زيبا مي كنم هر شب

تبي اين كاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه

چه آتش ها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب

 

رفتي و نديدي كه چه محشر كردم

با اشكتمام كوچه را تر كردم

وقتي كه شكست بغض تنهايي من

وابستگي ام را به تو باور كردم

 

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر مي گويم به يادت در قفس غمگين و خسته

من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي

ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي

 

آنكه چشمان تو را اين همه زيبا مي كرد

كاش از روز ازل فكر دل ما مي كرد

يا نمي داد به تو اين همه زيبايي را

يا مرا در غم عشق تو شكيبا مي كرد




برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۱۲:۱۹:۲۵ توسط:baran موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :