پنجره عشق پنجره عشق .

پنجره عشق

ما نسل.......

ما نسل....

 

ما نسـل بـوسه هاي خيابانـي هستيـم…

نـسل خوابيـدن با اس ام اس…

نسل دردودل با غـريبه هاي مجــــازي…

نسل جملـه هاي كوروش وشريعتي…

نسل ترس از رقص نور ماشين پليس…

نسل استرس هاي كنكور و سكته هاي خاموش… نسل تنهايي...نسل سوخته…

نسل من... نسل تـو يادمان باشد..

يادمان باشد هنگامي كه دوباره به جــهنم رفتيم مدام بگوييم:

يادش بخير…دنيـــاي ما هم همينجوري بود….




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۱۲:۱۹:۲۸ توسط:baran موضوع:

آرزو....

آنقدر آرزوهايم را به گور بردم كه ديگر جايي براي جنازه ام نيست....




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۱۲:۱۹:۲۸ توسط:baran موضوع:

اگر ديـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدي.....................

ميگفتند اگر ديدي جواني بر ديواري تكيه كرده بدان عاشق شده و دل خون گريه كرده...

اما من هر چقدر بر ديوار تكيه كردم هيچكس نفهميد عاشقم و دل خون گريه كردم...




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۱۲:۱۹:۲۸ توسط:baran موضوع:

تا تو رفتي.......................

تا تو رفتي....

 

تا تو رفتي همه گفتند:از دل برود همان كه از ديده برفت

در آن لحظه به ناباوري و غصه ي من ميخنديدند!!!

و تو اي كاش ميدانستي كه در اين تنگ بلور شفاف

ماهي سرخ تو زنده است هنوز

و در اين كلبه سرد

يادگار تو بجاست

و تو اي كاش مي آمدي و ميديدي

كه از دل نرود هر آنكه از ديده برفت...

 




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۱۲:۱۹:۲۸ توسط:baran موضوع:

مرا اينكونه ننگر........

مرا اينگونه نگاه نكن دل من پر از

 

 

سكوت است سكوتي كه اگر نمايان

 

شود

 

عالمي را به آتش مي كشد در پس

 

پوسته ي

 

حرفهاي من سكوتي پر معنا نهفته

 

است صدها جلد كتاب

 

يك دقيقه آن است و در تاكستان ابديت

 

يك شاخه انگور دارد

 

شرابي كه از آن افشرده ام دنياييي را

 

مست ميكندوديگري را مي كشد

 

مرا رها مكن...




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۱۲:۱۹:۲۸ توسط:baran موضوع:

درد ودل عاشقان

دردودل

 

دردودل عاشقان

 

دوستان قرار بود در اين قسمت از درد ودل عاشقان براي شما

 

بنويسيم

 

عزيزان امروز من ميخوام دردودل عاشقي رو بگم به نام شيوا...

 

خسته ي عشق

من خسته و بي هـــدف در كــوچه هـــاي غربت ســـر گـــردانـــم فـــضاي

 

شهر را غبار غربت وياءس فرا گــرفــتـه ديــگــر خــسـته شده ام به ديواري

 

سرد و سياه تكيه مي دهم اما سايه ام مرا كشان كشان دنبال خود مي برد

 

آخر مقصد و راه من كجاست هيچ كسي نيــست انــگار درايــن هــمــه بــا

 

هم غريبند همه همانند سايه اي ســيــاه با شـتـاب از كـنـار هم مي گذرند

 

و خود را در گورسـتــان تـاريـك خـانـه هايـشـان پـنـهـان مـي كـنـنـد و مــن

 

و سايه ام همچنان سر گردان زمان سالهاست كه در اينجا گم شده اسـت

 

و براي كسي مهم نيست كه دست شب چنان زغــال زمـيـن و آسـمـان را

 

سياه كرده است سايه ام مرا به زير اتاقي روشن مي برد انـگــار شـخصي

 

آنجاست كه به روشنايي علاقه مند است و پشت پنــجــره ايـسـتـاده و بـه

 

بيرون مي نگرد چشمانش برقي عجيبي از اميد دارد بــا چــشـمـانــــــــم

 

به او مي فهمانم به كمكش احتياج دارم تا با دسـتــش غــبـار غـربــت و

 

ياءس را از پيراهن روحم بتكاند پس عاشـقـانــه بــا او بــه راه مـي افــتــم

 

تــــــــا شــــــــب را نــــــــــا بـــــــــود كـــــــنــــــيـــــــــــم.

 

 

دوستان من منتظر نظرات و دردودلهاي ارزنده شما هستم،اگه كسي هم

 

حال دردودل داشت به من بگه منم باهاش دردودل كنم!

 

يادتون نره من منتظر نظرات و دردودلهاتونم......................

 




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۱۲:۱۹:۲۷ توسط:baran موضوع:

سلام

سلام دوستاي گلم

ببخشيد من يه چند روزي سفر بودم،مطالب رو تو انتشار در آينده زده بودم،عذر ميخوام اگه زود جواب نظراتتونو ندادم.

دوستتون دارم تا بينهايت.....

با آرزوي عشق ابدي براي شما




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۱۲:۱۹:۲۷ توسط:baran موضوع:

بدون شرح...

بدون شرح

 

هر بار كودكانه دست كسي را گرفتم ،گم شدم

ترس من از گم شدن نيست

از گرفتن دست كسي است كه بي بهانه رهايم كند...




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۱۲:۱۹:۲۷ توسط:baran موضوع:

از خدا خواستم..

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،
خدا گفت: نه!
رها كردن كار توست. تو بايد از آنها دست بكشي.
از خدا خواستم تا شكيبايي ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شكيبايي زاده رنج و سختي است.
شكيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و بركت دادم، حال با توست كه سعادت را فراچنگ آوري.
از خدا خواستم تا از رنج هايم بكاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديكتر و نزديكتر مي كند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،
خدا گفت: نه!
بايسته آن است كه تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم كرد تا سودمند و پر ثمر شوي.
من هر چيزي را كه به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه.
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به كف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه كه آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت كنم




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۱۲:۱۹:۲۶ توسط:baran موضوع:

دردهاي من

اينم دردهاي من....

 

دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است !
مردمي كه چين پوستينشان
مردمي كه رنگ روي آستينشان
مردمي كه نامهايشان
جلد كهنه ي شناسنامه هايشان
درد مي كند

من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه هاي ساده ي سرودنم
درد مي كند

دفتر مرا
دست درد مي زند ورق
شعر تازه ي مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در اين ميانه من
از چه حرف مي
زنم؟

درد، حرف نيستَ
درد، نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا كنم؟؟؟



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۱۲:۱۹:۲۶ توسط:baran موضوع: